أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
170
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
و چون از اعداء حشرى بىحساب روى مقاتله به جانب فرق و احزاب اين گروه نصرت اياب آوردند ، تزلزلگونه در بنيان آسماننشان غازيان افتاد و دست حادثه به آتش تيغ آبدار خاك جسم بعضى را به باد فنا برداد . شاه دينپناه در حفظ قيّوم بىاشتباه به نفس نفيس حمله كرده متوجّه لشكرگاه شد از دو جانب مراكب بادرفتار برانگيختند و خاك ميدان را در ديدهء نظارگيان فلك ريختند . آواز نفير و صداى نقاره بر واقعهء « يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً » « 1 » اشارت مىكرد و سنج نواساز از هيبت آوازهء كوس دست افسوس بر يكديگر مىكوفت . صهيل مركبان و سورن غازيان علاوهء آن افغان گشت و آه و نالهء دشمنان زخم خوردهء آزرده از آسمان درگذشت . نيزهء صدرنشين از شغل خود معزول شده و كوكب طالعش از اوج عمل به حضيض زلل نزول نمود . تيغ را از تيززبانى رخنهها [ 214 ] در كار افتاد ، ليكن دشمنان را از آن رخنهها غير از ابواب ادبار بر روى كار درى نگشاد و كبوتران تير را به مقراض اعراض بال و پر بريدند و به دستبرد خنجر با يكديگر دست و گريبان گرديدند . مبارزان خونريز به دست ستيز در آن معركه فتنهانگيزى كردند كه طوفان روز رستخيز از آن نشانه شايد و حكايت واقعهء قيامت از اداى صور اين حادثه دور به دور افسانه نمايد ، بيم آن جنگگاه جانكاه ميدان را شامل طول و عرض و وهم صاعقهء تيغ بىدريغ ، آسمان و زمين را همراه « فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ » « 2 » سيلاب خون كشتگان را از جوشن كفن ساخته جهت مدفن به محيط برد و از آن كارزار آتشبار رهانيده جسم خاكى ايشان را به آب سپرد . پاى حركت مراكب از قوّت و رفتار ماند و شخص جرأت از بىقوّتى دست از شمشير آبدار افشاند . لشكر اعادى چون وحوش بوادى روى نااميدى در باديهء نامرداى نهادند و ابواب هزيمت و فرار را بر روى تمكين و وقار گشادند « 3 » . غازيان عسكر ظفراثر ، دستى كه به خون اعداء رنگين كرده بودند به رو فروآورده ، اداى شكر سرخرويى مىنمودند
--> ( 1 ) . النّباء ( 78 ) آيهء 18 . « روزى كه در صور دميده شود و شما فوجفوج بياييد » . ( 2 ) . زمر ( 39 ) آيهء 68 . « پس هركه در آسمانها و هركه در زمين است ، بيهوش مىشوند » . ( 3 ) . نسخه : گشاد .